خرید بک لینک
که از آغاز باورمان.. من از جایگزین کردن آدمها بدم میآید. از اینکه فلانی تکست میدهد دلم برایت تنگ شده٬ فلانی میگوید بیا ببینمت و فلانیها فلانها میگویند و من چشمم را به صفحه ی این لعنتی خیره نگه میدارم و واقعیت را نمیبینم بدم میآید. از ذهن فریب دهندهی خودم بدم میآید. از اسمهای متشابه٬حرفهای متشابه٬حتی نوشتنهای متشابه بدم میآید. ایضا از این وضعیت متشابه٬از این من متشابه.. + نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 15:47 توسط م |

برچسب: آغاز,باورمان, نویسنده: شیدا احمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:59

رو به روي ايستگاه اتوبوس پارك قيطريه اين روزا عجيب منو ياد جمشيديه ميندازه. نميدونم چي شد كه اينقدر گناهكار شدم ولي ميدونم انصاف نيست برحسب حرف هاي يكي ديگه-يكي كه فك ميكني داره خوبي ميكنه بهت ولي نه- راجب من قضاوت كني. من اونقدرا هم كه بهت تحميل كردن بد نيستم،سنگ نيستم و خيالم راحت نيست وقتي ميدونم يكي ديگه يه جاي ديگه داره به خاطر من عذاب ميكشه. من اشتباه كردم ولي دليلي هم نداره كه منو نبخشي. اون شب توي ماشينو يادته؟ يادته خودت با يكي ديگه چيكار كردي؟ حالا جاي آدما رو عوض كن. ميفهمي چي ميگم؟ حالا بهم حق ميدي؟ + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۵ساعت 22:26 توسط م |

برچسب: روي,ايستگاه,اتوبوس, نویسنده: شیدا احمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:59

ديدي بعضي اوقات با آدمايي كه جديدن دور و برتن خيلي هم خوبيا،ولي حس ميكني جاشون اشتباهيه؟ حس ميكني تغيير داره اذيتت ميكنه؟ حس ميكني تغيير هرقدرم خوب باشه ولي يه بازگشتي داري به عقب و دلت آدماي قديمي رو ميخواد؟ با اينكه ديگه هيچ علاقه و احساسي نداري بهشون،برات خيلي معمولين ولي انگار يه امنيت و آرامش خاصي از گذشته برات ميارن. انگار خودتو گم ميكني و تو گذشته دنبالش ميگردي. بيا بريم يه سيگار بكشيم،از ناراحتيامون بگيم و بعد خاحافظي همديگه رو يادمون نياد تا دفعه ي بعدي بازگشتن. + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 22:33 توسط م |

برچسب: نویسنده: شیدا احمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:59

فدايت شوم از دلتنگي ام كه برايت گفتم ولي اي كاش كه تمامي پرده ها و ظواهر كنار ميرفت و اين پوشش مسخره از روي كلمه هايمان برداشته ميشد تا ميفهميدي كه اين برخورد مهربان و خوب،در زير خودش چه موجود پر از نفرت و خشمي را پنهان كرده.

شبت بخير زيباترين.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 3:2 توسط م |

برچسب: نویسنده: شیدا احمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:59

بعضي روزها آنطور كه فكرش را ميكردي به شب نميرسند. اما گاها از ايده آل ذهنياي كه مدام در فكرت مرور ميكردي و طبق نقشه ي آن پيش ميرفتي ايده آل تر ميشوند. بعضي روزها ميگذارند بفهمي كه اگر حتي فلان خواب را ببيني و اولين آهنگي شافل پخش ميكند فلان باشد و فلان كس را تصادفي ببيني هم اتفاقي نمي افتد. بعضي روزها آدم غرق ميشود؛در نفرت، بي حسي، عشق. و وقتي كه خود را در انبوه خاطرات گذشته و افكار آينده ميابي،بايد حواست را جمع كني كه خود خود حالت باشي؛نه خودي كه در گذشته بارش را بسته و با تمامي آن آدم ها و اتفاق ها و روزها در زير حال مدفون شده. آينده در گروي عبور از گذشته است و حال راه آن است.و من در يكي

برچسب: نویسنده: شیدا احمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:59

صفحه بندی